
اول این عکسو ببین شاهکار هست بخدا چقد حرف توش هست ... یاد چیزی نمیوفتی ؟ هر وقت میبینمش نیم ساعت خیره میشم بهش حتی از اونی که رو صفحم هست بیشتر دوسش دارم
اما...
10 خرداد ... خوب بود خوب بود اما خیلی کم بود شاید به قول خودت چون کم بود خوب بود راستم میگی تجربه نشون داده بیشتر از این مغزم رد میده و اتفاقای بدی میوفته ( لبخند ) اما هرچی که بود بهترین روز تو این دو سال بود
ما هیچوقت قرار نبود تا ابد با هم باشیم یعنی ازین حرفا نبود اصلا بینمون ولی فکر نمیکردم اینجوری شه روز اخر انقد سخت و تلخ ... بهت قول دادم ، مردونه میدونم به قولام اعتباری نیست اما اینبار فرق داشت قولم و مطمئن باش شاید از نظرت بی ارزش باشه الان ولی این از نظر من بیشترین کاری بود که میتونستم کنم... ببخش که بیشتر از این در توانم نیست کاش توام این قول رو میدادی از سر شب اومدم خونه به هر بهانه ای گریه کردم تا الان که ساعت 2 و خورده ای هست و احتمالا خوابی دیگه همه خوابن و راحت میتونم بترکم میدونی ؟ خیلی وقت بود گریه نکرده بودم دیگه داشتم میترسیدم از خودم ، از دلی که فکر میکردم سنگ شده به خودم امیدوار شدم . هه حرف زیاده اما اینجا هم دستام نمیکشه که بخوام تایپ کنم بالاخره یا زبون نباید بکشه یا دست یا مغز یا ... فعلا تا همینجا باشه ... هرچی یادم بیاد مینویسم اینجا حتما دیگه نصیحت نکنم درسات رو بخون !!!!!!!!!! هر هر هر گارپوز نیشتو ببند باو
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
تو نیستی که ببینی ، چگونه با دیوار به مهربانی یک دوست از تو میگویم ...
تو نیستی که ببینی چگونه از دیوار جواب میشنوم ...!
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
" آنان که با خاطره ای خوش از هم جدا می شوند ، هرگز از هم جدا نمی شوند "
|